
براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام:بهتـــریــــن عکــــس در
وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،
سپس از طریق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
شهریور 1385
تیر 1385
به شما كاربر گرامي سلام عرض مي كنم . اميدوارم در اين وبلاگ دقايقي خوبي را سپري كنيد .
من محمدکرسپو هستم 20 ساله دانشجو
ورزشی![]()
موسيقي![]()
طنز![]()
نانســـــــــــــــــــــــی![]()
محمدرضا گلزار![]()
محمدکرسپو![]()
خفن![]()
امیررضا![]()
هدیه تهرانی![]()
اشعار مريم حيدرزاده![]()
شکیــــــــــــــــــلا![]()
بهنـــوش بختیـــاری![]()
آنجلیناجولی![]()
بـــد حجـــــابی![]()
ماشین![]()
رمانتیک![]()
یانگـــــــــــــــــــوم![]()
هانیه توسلی![]()
مهناز افشار![]()
رپ (هیچکس)![]()
دیوید بکهام![]()
داستانک![]()
کامران و هومن![]()
بهرام رادان![]()
علی دایی![]()
گلشیفته فراهانی![]()
فیلم اخراجیها![]()
عکسهای فوق العاده زیبا و رویایی![]()
فرانچسکو توتی![]()
دستگیری اراذل توسط نیروی انتظامی![]()
عکسهای جدید و توپ از نیکی کریمی![]()
جدیدترین عکسهای لیلا اوتادی![]()
دیوید بکهام![]()
عکسهای زیبا از سوسانـو![]()
استاد محمد رضا شجریان![]()
سلام. سلام به همگی این سری یه تعداد عکس گذاشتم این عکسا که منتخب رویترز از
عکسای ساله واقعا"فوقالعاده ان ببینید:
.
.![]()
بهتون پیشنهاد میکنم که ادامه مطلب رو ازدست ندید چون فوق العاده ان...
[+]
نوشته شده توسط محمـــــــــــــد کرسپـــــــــــو در
|
|
در بیمارستانی دو مرد بیمار در یک اتاق بستری بودند. یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر
یک ساعت روی تختش بنشیند. تخت او در کنار تنها پنجره ی اتاق بود. اما بیمار دیگر مجبور بود هیچ
تکانی نخورد. و همیشه پشت به هم اتاقیش روی تخت بخوابد. آنها ساعت ها با یکدیگر صحبت می
کردند. از همسر ... خانواده و ...
هر روز بعد از ظهر بیماری که تختش کنار پنجره بود می نشست و تمام چیزهایی که بیرون پنجره می دید
برای هم اتاقیش توصیف می کرد. بیمار دیگر در مدت این یک ساعت با شنیدن حال و هوای دنیای بیرون
جانی تازه می گرفت.
این پنجره رو به یک پارک بود که دریاچه ی زیبایی داشت. مرغابیها و قوها در دریاچه شنا می کردند و
کودکان با قایق های تفریحی شان در آب سرگرم بودند. درختان کهن به منظره ی بیرون زیبایی خاصی
بخشیده بود و تصویری زیبا از شهر در افق دوردست دیده می شد. همان طور که مرد در کنار پنجره این
جزییات را توصیف می کرد هم اتاقیش چشمانش را می بست و این مناظر را در ذهن خود مجسم می
کرد.
روزها و هفته ها سپری شد.
یک روز صبح ... پرستاری که برای شستشوی آنها آب می آورد جسم بی جان مرد را کنار پنجره دید که در
خواب و با آرامش از دنیا رفته بود. پرستار بسیار ناراحت شد و از مستخدمان بیمارستان خواست که آن
مرد را از اتاق خارج کنند. مرد دیگر خواهش کرد که تختش را به کنار پنجره منتقل کنند. پرستار این کار را
با رضایت انجام داد و پس از اطمینان از راحتی مرد اتاق را ترک کرد.
آن مرد به آرامی و با درد بسیار ... خود را به سمت پنجره کشاند تا اولین نگاهش را به دنیای بیرون از
پنجره بیندازد. بالاخره او می توانست این دنیا را با چشمان خودش ببیند.
در عین ناباوری او با یک دیوار مواجه شد. مرد پرستار را صدا زد و با حیرت پرسید که چه چیزی هم
اتاقیش را وادار می کرده چنین مناظر دل انگیزی برای او توصیف کند؟ پرستار پاسخ داد: "شاید او می
خواسته به تو قوت قلب بدهد. آن مرد اصلا نابینا بود و حتی نمی توانست دیوار را ببیند."
احساس شما بعد از خواندن این داستان چیست؟ منتظر جوابتان در قسمت نظرات هستم
[+]
نوشته شده توسط محمـــــــــــــد کرسپـــــــــــو در
|
|
آدم بعضی وقتا یه چیزایی رو میبینه که باور کردنش خیلی سخته ...!!!...!!!
آخه دیوید بکهام کجا؟!!!؟ سیرالئون ( که مطمئنم نمیتونه تلفظش کنه) کجا؟!!!؟
"""بقیه عکسها در ادامه مطلب"""
[+]
نوشته شده توسط محمـــــــــــــد کرسپـــــــــــو در
|
|